تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


post 12  

سلام عشقم خیلی وقته نیومدم و چیزی ننوشتم ولی به خدای كه میپرستیمش اصلا فرصت نكردم بیام،میدونی هرشب دلم بیشتر و بیشتر واست تنگ میشه میدونی كه خیلی دوست دارم ،میدونم كه میدونی اگه الان بگی بمیر میمیرم،اره؟ پس چرا برنمیگردی پيشم چرا؟ عشقم كار هرشب رو با گریه و غم خلاصه كردی فقط میتونم اهنگ های (زیاد اسد اونم تراك لیم ببوره )رو گوش بدم و به عكسات نگاه كنم  و مث بچه برای دوریت و انتظار اومدنت گریه كنم ،برگرد پيشم و واسه همیشه دستاتو بزار تو دستم و

ادامه مطلب  

 

قصه اینه
دست ما نیست
یه نفر از ما دو تا باید فدا شه
ساکتم چون
دستای ما
بیصدا باید جدا شه
توی چشمام اضطرابه
تو فقط میدونی من حالم خرابه
چی میپرسی
تو که میدونی سوالت بی جوابه
.
.
سنگینه این غم رو دلم
بعد تو عاشق نمیشم
شب خونه کرده تو دلم
کاشکی  میشد باشی پيشم...
فردامو امشب بیصدا 
میسپارم دست تقدیر
داره صدامو میبره
این بغض بیرحم و نفس گیر
این راه طولانی ببین
خط پایانی نداره
قلبم از امشب خاليه
تا قیامت بیقراره
هر کس که میپرسه ازت
تو بگو تقصیر من بود


ادامه مطلب  

دوست هاي از دست رفته  

داشتم دنبال یه كانالی تو تلگرام بین پیام های چند ماه پيشم میگشتم
اتفاقی پیام های یكی از هم كلاسی هامو دیدم
آخرین پیامش بود به من ، برای من دوست خوبی بود
نفهمیدم تو این یكی دو ماه چی شد كه اینطوری شد...
كاش آدم دلیل یه سری اتفاقا زو بدونه 

ادامه مطلب  

خزان تنهایی  

 
امروز هم عارف و هم توحید رفتند سربازی
 
جالبه ، خدا یه جوری چید واسم که هر دو تاشون توی یک روز از پيشم برند.انگار خدا میخواد توی این دوره ی زندگیم همه از پيشم برند و من دستم به هیچ جایی بند نباشه.اول الی ، بعدش هم که این دوتا. جالبه که حتی توی دانشگاه هم ، اون آقایی که با هم همه ی ارائه های کلاسی رو بر میداشتیم هم این ترم اصلا با من کلاس نداره و کلا توی کلاس هم تنهای تنهام. 
 
 
 
بر عکس پاییز هم هست.همه ی خیابونا برگریزون نارنجی ، هوا سرد و دو نفره

ادامه مطلب  

شبها  

بابا  ازت دلم گرفته...از تو هم دلگیرم...چرا وقتی رفتی که بهت نیاز داشتم..چرا توی بدترین روزهای زندگیم نیستی...من احساس امنیت نمیکنم..هیچکس نمیتونه مثل تو بهم حس امنیت بده....یکی هست  ..تو میشناسی..ولی...ولی بابا اونم انداختم تو دردسر....اونم خیلی خوبه..ولی اون حسی که تو بهم میدادی رو نمیتونم تز کسی بگیرم...تو فرق داشتی با کل دنیااا..چقدر دیر فهمیدم...چطور مبتونم جبران کنم.بابااااام خسته شدم چرا نمیای دنبالم...تورو خدا بیا قبل از این که دیر بشه....تو دختر

ادامه مطلب  

post 16  

سلام به تنها نفس زندگیم.
امشب خیلی دلم تنکه چون دوباره باران و اشکام جاری شدن.
کم کم دارم کم میاره از اینکه هر شب و روز رو فقط با عکس و خاطره هات بدون دیدن چشمات بسرمیبرم.
میخوام زنگ بزنم بهت و بگم که خیلی دوست دارم و بیرتو نمیتونم ولی میترسم از اینکه بگی من فراموشت کردم و نمیخوامت.
هر شبم رو با گریه از ترس این کلمه ها بسر میبرم گاهی وقتها کابوس میبینم که بهم میگی اصلا برام مهم نیستی و از خواب می پرم.
نمی دونم چی کار کنم دارم دیوونه پيشم از اینکه ت

ادامه مطلب  

 

عصر خسته و کوفته از یونی برگشتم..
من حواس پرت سوار تاکسی شدم با خیال راحت...
وقتی خاستم حساب کنم دیدم کیفم خاليه و کارتمم 
دست الی خانم..زنگیدم مامان ک پول تاکسی رو بیاره دم در
راننده طفلی هم همش میگفت خانم اگ نیس مهمون ما باش
ومنم از حرص حواسپرتیم دندونامو ب هم فشار میدادم و گفتم
مرررررسی
دوس دارم مث بچگیا موهای الی رو بکشم
دیشب کارتمو دادم دستش ک یه شاررژ بخره دیگ
یادم رفت ازش بگیرم

ادامه مطلب  

پل طبیعت  

امروز اربعین و تعطیل بود. تو اومدی پيشم و عصر رفتیم پل طبیعت. هوا بارونی بود و حال میداد. توی کافه نشستیم که چای بخوریم و به خاطر بوی سیگار چند بار جامونو عوض کردیم. تو رفتی ببینی سفارشومون آماده شده که وقتی اومدی من از سر جام بلند شده بودم و در دم یکی اومد و نشست جامون. عصبانی شدی و گفتی صبر میکردی من بیام. راست میگفتی ولی با دعوا و منم یهو با بوی سیگار پشت سرم خیلی اذیت شدم و تا پاشدم دیدم یکی با سینی دستش اماده ست بشینه سر جای ما. رفتیم یه جای دی

ادامه مطلب  

Happy birthday Mom....  

همیشه و همه جا همراهم بودین ، حتی اگر کنارم نبودین بازهم دلتون پيشم بوده 
خوشحام که شما رو دارم مامان خوبم 
امیدوارم هزار و دویست سال دیگه دوباره این حرف رو بهتون بگم 
نمی دونم دیگه چی بگم و فقط میگم 
تولدت مبارک قشنگترین آدم زندگیم ....

ادامه مطلب  

82  

یک سال گذشت:( مادرجون جات خیلی خاليه، یک ساله که رفتی برای همیشه..... دلم خیلی برات تنگ شده:/ برای خنده هات، برای دعا کردنات،برای روزای سال تحویل که دورت جمع میشدیم، برای شکلات دادنای یواشکی، برای وقتایی که موهامو میبافتی و دعا میخوندی که چشم نخورم، برای وقتایی که میگفتم قصه بگو برام میگفتی دختر خجالت بکش بزرگ شدی دیگه، برای وقتایی که سرم رو روی پاهات میذاشتم، برای تسبیح سبز رنگ توی دستت، برای وقتی که استرس داشتم و بهم میگفتی هفتا صلوات بده، ه

ادامه مطلب  

شب تفسیر دوتا حرف سادس  

شیما دوباره از فاز دپی اش دراومده 
کلن این بشر دو فاز بیشتر نداره یا افسره اس یا پرخاشگر
و باید بگم فاز پرخاشگرش خیلی خطرناکه ...خیلی زیاد...نمیدونم شاید واقعا یه اختلال روانی داشته باشه ...چیزی که من میدونم اینه که خواهرم خیلی هم سالم نیست...در عوض اونیکی خواهرم خیلی سالمه از نظر روانی ...خیلی رو خودش کار میکنه ...
یه جمله ای هست که منو میترسونه و اون اینه که شما از بخش هایی توی دیگران بدتون میاد که درواقع توی خودتونم وجود داره و ازشون متنفرید 
پس

ادامه مطلب  

همينجورى  

آره دیگه اینجوریاس عزیزم 
دیگه بچه نیستم ک گول بخورم 
یه بابا دارم که به زمین و زمان شک داره,  از بابام یاد گرفتم که به هیچ چیزى اعتماد نکنم 
یه زندگى دارم که بدبختى مث چى از سقفش چکه چکه میکنه.... از اینجا یاد گرفتم که زندگى با کسى شوخى نداره 
جیبم خاليه,  گاهى پیش میاد پول توى جیبم در حد اتوبوس و مترو هم نیست,  انقدر شجاع شدم ک توى این شرایط هم بنداى کفشامو محکم کنم و راه بیفتم پیاده به سمت مقصد 
آره عزیزم کسى رو یه بار از دست دادم که تا قبلش روى

ادامه مطلب  

بوف کور  

دختره اومده میگه:برا کنفرانس دو تا کتاب بیشتر نمونده....یکیشو انتخاب کن.
بوف کور یا کشتی پهلو گرفته؟
من یه خورده فکر می کنم....میبینم کشتی پهلو گرفته بهتر از بوف کوره....انتخابش می کنم....
فرداش تو خوابگاه دارم کتاب مورد نظر رو مطالعه می کنم.غرق مطالعه ام که یه صدایی میاد...هیاهو تقریبا.... می رم پنجره رو باز می کنم.چند تا از بچه ها دارن با توپ بازی می کنن.میگم:آرومتر....درس داریم ها....یکی از بچه ها میگه:بابا داریم تو این زمین خاليه بازی می کنیم.اسمش رو ه

ادامه مطلب  

جا افتادن  

من اومدم خونه ی جدید. درگیر جابجایی وسایل و چپوندنش این ور اون ور بودم. از اونجایی که نوشین (هم خونه ام) خیلیی وسایل داره تفریبا جایی واسه من نمونده. سه روز اول کلا تنها بودم و خیلییی سخت گذشت. خیلی فکر کردم که من دارم اینجا چیکار میکنم؟ خوبیش اینه که میگذره. 
دیروز عصر فرید اومد پيشم، چند ساعت با هم بودیم و دلتنگی دونمون رو پر کردیم. شب با آذر و آزاده و نوشین قرار داشتیم و رفتیم شام بیرون.

ادامه مطلب  

روزها در تکرار  

دیروز یکی از دوستای قدیمیم اومد پيشم با هم کلی دردل کردیم..خیلی خوب بود...ولی نمیدونم چرا هروقت به من یکم خوش میگزره همون لحظه باید یه اتفاقی بیافته که اون خوش گذرونیه زهرمارم بشه...بابام بعدش سره یه موضوع کاملا الکی باهام بدجور دعوا کرد...امروز انتخاب واحد کردم برای ترم پاییز...خداروشکر یه کم سرم گرم میشه...ساعت 5 قراره با دو تا از دوستام برم سینما فروشنده ببینیم اولش که زنگ زدن حوصله نداشتم ولی گفتم بدم نیست یه کم برم بیرون هوایی به سرم بخوره....

ادامه مطلب  

گفته بودم ........  

گفته  بـــودم بی تو می میــرم ولی ایــن بار ، نهگفته بـــودی عاشقـــم هستی ولی انگــار ، نه
هـــرچه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست
خو نمی گیــــرم به این تکــــرارِ طوطیــــوار ، نه
تا که پا بندت شَــوَم از خـــویش می رانی مـــرادوست دارم همدمت باشــم ولی ســــربار ، نه
دل فروشی می کنی گویا گمان کــــردی که بازبا غــــرورم می خـــــرم آن را در این بــازار ، نه
قصد رفتن کـــــرده ای تا باز هـم گویــم بمـــانبار دیگـــر می کنــم خواهش ولی

ادامه مطلب  

شاطرعباس صبوحی - غزلیات - شاطر عشق  

من اگر رندم و قلّاشم، اگر درویشم
هر چه ام، عاشق رخسار تو کافر کیشم
دست کوتاه از آن زلف درازت نکشم
گر زند عقرب جرّاره، هزاران نیشم
خواهمت تا که شبی تنگ در آغوش کشم
چه غمم گر خطری صبح درآید پيشم
دشت، آراسته از لاله رخان، دوش به دوش
من بیچاره گرفتار خیال خویشم
دل ز عشق رخت ای دوست، کجا برگیرم
برود عمر عزیز ار به سر تشویشم
من، همان شاطر عشقم که به تو شرط کنم
گر کشم دست ز دامان تو، نادرویشم
 
زیباترین اشعار از دیگر شاعران

ادامه مطلب  

 

 
یه جایی تو گذشته یه چیزی رو جا می ذاری. حتی نمی فهمی کجا و چه جوری. بعد، یه جا، یه جا که خیلی بهش نیاز داری، شاید بیشتر از همیشه، میاد سر رات و می بینی چقد جاش خالی بوده. چقد به آرامش بودنش، به خاطراتی که باهاش داشتی، به حال و هواش احتیاج داشتی.
بدی جای خالی همینه. تو فقط می فهمی جای یه چیزی خاليه، یه حفره س. نمی دونی این جای خالی جای چیه.
دیروز، وقتی صفحه ی اینستا روی یه ویدیو ایستاد و نواش سراسر یه آرامش آشنا بود، تمام خاطره هایی که باهاش داشتم ر

ادامه مطلب  

خشم  

خیلی وقته میخوام چیزی بنویسم و نمیتونم هیچی بنویسم..انگار مغزم قفل شده..انگار هیچ عکس العملی بجز خشم از خودش نشون نمیده...
خیلی وقته عصبانیت هام غیر قابل کنترل شده..امروز توی دانشگاه داد میزدم...و همش بچه ها میگفتن چیه و من میگفتم هیچیم نیست ..من عصبانی نیستم...بعد از 10 مین خودم ناراحت و پشیمون میشم...
انگار دیگه نمیتونم خودمو کنترل کنم...انگار دیگه اون گوهر مرده..میخوام کمک کنم خوب بشم..میخوام تمام خشممو از بین ببرم..رفیق جان جات خاليه مثل اون دفعه

ادامه مطلب  

نام گذاری  

پارسال واسه من سال جابجایی بود و سال قبلش سال سفر. چند روز پیش بود که فرید گفت امسال برای من سال مستقل شدنه، دیدم من واسه امسالم اسم نذاشتم. اسمشو گذاشتم تصمیم قاطع.
چند روز اول امسال توی تهران خیلی خوب بود. فرید پيشم بود. کلی خندیدیم و عشق و حال کردیم. پیش خودم فکر میکردم من چجوری میخوام بدون فرید باشم؟ الان نه فقط خودم، اونم خیلی اذیت میشه. توی ایام عید که حرف عروسی زیاد بود به هر کس فکر میکردم فرید هم بود. یعنی از ذهنم پاک نمیشه. انگار به یک جمع

ادامه مطلب  

post 14  

سلام به عزیزترین کسم ریزی
عشقم ببخش که چند روزیه نتونستنم به وبلاگ سربزنم و برات بنویسم آخه نتم تموم شده بود الانم با بسته داداشم امودم تا سفره دلم رو برات بازکنم .
عشقم ۵روز پیش یعنی ۳\۸\۱۳۹۵اولین بارون پاییز بود و دلم تنگ تر از هر روز زندگیم شد.
یادته هر وقت بارون می بارید من یا تو زود می گفتیم میرم زیر بارون ولی هیچکدوممون نمیذاشتیم بریم زیر بارون اخه میگفتیم میریض میشی.
یادته اولای اشنایمون بود از مرخصی برگشتم و تو هم میرفتی مدرسه ساعت ۷:۱

ادامه مطلب  

وجودت ارومم میکنه  

"خدا"
عشقم خوابم نمیبره..دلم خواست بیام اینجا
بگم که من واقعا هیچ توقعی ازت ندارم
تا الان خییییلی به من لطف کردی..همین که پيشمی واسم یه دنیا ارزش داره
امروز صدای قشنگتو شنیدم..کم حرف زدیم ولی صدات باعث شد کل روزم خیلی خووووب بگذره
ممنونم ازت که زنگ زدی
مرسی که روز تولدم پيشم بودی
مرسی که دوسم داری
من تورو هییییچوقت با هیچکس عوض نمیکنم
از نظر من بهترررررررررین پسر دنیا الان کنارمه و تو قلبمه
امروز بارها به داشتنت افتخار کردم..تو واسه من قد همه ا

ادامه مطلب  

 

امروز روز شلوغى بود ،صبح با رفتن برق از خواب بیدار شدم،اب هم ضعیف بود با مشقت و نبود امكانات چاى درست كردم با هم اتاقیم صبحانه خوردم رفتیم دانشگاه هر كداممون رفتیم به طرف دانشكده هامون در حالت خواب و بیدارى كلاس فیزیك رو گذروندم بارها استاد گوشزد كرد بهمان كه بچه ها شب ها زودتر بخوابید صبح سرحال بیاید سر كلاس كه كاملا مطمئنم با بنده بود.بعد از اتمام كلاس متوجه ى تماس مینا دوستم شدم ازش خواسته بودم براى تحویل مدارك باهم بریم كه گفت خواستن اسك

ادامه مطلب  

summer  

تصادف بدی بود. خدا رو شکر که همه تقریبا سالم موندیم. فقط پیشونی مامان زخم شد و پای معصومه شکست و من هم که ظاهرا سالم بودم  ولی تا 2 هفته به زور تکون میخوردم. هیچ کس جز بهناز که اومد پيشم و خوب و دقیق دید، نفهمید چه قدر حالم بد بود و داغون شده بودم. یه سری حرفا رو تو اون سفر تو روی آجی گفتم که وجدان درد نگیرم. از دستم ناراحت شد ولی بهتر از این بود که از کس دیگه بشنوه. تابستون مزخرفی بود که شدیدا زود گذشت! بی هدفی قاتل جون آدمهاست و اینو تحقیقات هم

ادامه مطلب  

 

 
فائزه!!!!
fafa
برگرد! تا وقتی نمی آیی نمی چسبد
بانوی من! پاییز، تنهایی نمی چسبد
وقتی نباشی پیش من، پاییز، جای خود
هرچیز زیبا و تماشایی نمی چسبد
بر سرزمین غصبی دل، بعدتو، شاهم
بر ملک خالی، حکم فرمایی نمی چسبد
دار و ندار م بوده ای، هستی و خواهی بود
دار و ندارم! بی تو دارایی نمی چسبد
کم "هیت لک"نشنیده ام اما "معاذ الله
وقتی زلیخا نیست، رسوایی نمی چسبد
هرچند تلخی میکنی شیرین من ! با من
بی قند لبخند ت ولی چایی نمی چسبد
از تو فقط یک عکس پيشم مانده بانو جان

ادامه مطلب  

 

سلام با مرامکجایی؟ دلم برات تنگ شده ۴۷ روز شد...سخته نبودنتسخته به تو فک نکردن...سخته فراموش کردن روزایی ک رفتیسخته باور برگشتنتخیلی بده یاداوری تاریخ خدافظیمونینی دلت تنگ میشه؟ینی به من فک میکنی؟ینی حواست هس؟ینی بر میگردی؟ینی امید داشته باشم یا ۷ هفتو بذارم به حساب خدافظیه ابدی؟نمیدونم چرا ولی فک میکنم دیگه بر نمیگردییادته میگفتی من درستش میکنم تو کاریت نباشه؟یادته اونشبی ک خدافظی کردیو؟بدترین تاریخا رو انتخاب میکنی واسه روزای تلخ...فر

ادامه مطلب  

جمع شده!  

از موقعی که اومدم خونه...
تو تاریکی نشسته بودم...
حالم خوب نبود...
تماما دور سرم خاطره ها میچرخید...
فشار این روزا و استرساش هم مضاف شده بود...
به حالت سجده،یه ساعتی بی حال بودم...
بعدش حالم تقریبا جا اومده بود و نشسته بودم...
به دیوار تکیه داده بودم...
گوشیم بغل دستم تو شارژ بود...
روشنش کردم...
سرو صدای بچه ها با کیفیت بالا و ولوم زیاد میومد...
بغض کرده بودم...
[صدای ویبره‌ی تلگرام]
با بی حالی به گوشیم نگاه کردم
خواهرم بود...
سریع گوشیو برداشتم
سونیا:رسیدی

ادامه مطلب  

 

خب نمیتونم بگم اوهه پسر ببین از کِی ننوشتم، چون نمیدونم تاریخِ آخرین بارو!:/ خب با عاقای زد همه چی تموم شد! شوکه شدی نه؟ خودمم تو همون مرحلم و تازه دارم به خودم یاد میدم که قبول کنم‌ چون به احتمال نود درصد یا بیشتر امکان برگشتش وجود نداره. خودش خواست بره همینو میتونم بگم فقط، خیلی دلم براش تنگ شده مخصوصا امشب خاستم بهش اس ام اس بدم اما ندادم خیلی خودمو کنترل کردم، آخه پیشِ اون دکتری هم که رفتم (عاره بالاخره رفتم مشاور) گف اصلنِ اصلن اس ام اس نده.

ادامه مطلب  

یه شب فوق العاده عالی  

"خدا"
میثمم دیشب یه شب خیلی خاص واسم ساختی
خیلی خیلی به یاد موندنی بود
عشقم شاید دیشب ناخوااااسته ناراحتت کردم..ببخشید
بخدا من هیچ وقت راضی به ناراحت شدن تو نیستم..چون تو فوق العاده ای واسم
عشق قشنگم خیلی خوبه که ادم یکی رو دوست داشته باشه
من تورو نه از روی نیاز دوست دارم،نه از روی اجبار
و ته بخاطر فرار از تنهایی
فقط و فقط بخاطر این‌دوست دارم که ارزش دوست داشتن رو داری
داشتن تو می‌ارزه به تمووووووم نداشتن‌های دنیا

اگه تو پيشم باشی غیر از سلا

ادامه مطلب  

غیبت صغری من شروع میشه  

ســـــــلاااااام به همه دوستای خوبم که انقد با مهربونیاشون شرمنده م میکنن و دلم بوای تک تکشون تنگ شده
اومدم برای مدتی ازتون خداحافظی کن متاسفانه به نت  دسترسی ندارم،خیلی دوست دارم بیام وبلاگمو آپ کنم از تموم لحظه هام،احساسات تلخ و شیرینم بنویسم به دوستام سر بزنم اما نمیشه متاسفانه،احساس میکنم رو هوام...مدام در رفت و آمد به خونه پدرشوهر و بابامم آقای خونه هم که تهرانه و جز اون ی بار دیگه نتونسته بیاد و احتمالا آخرماه بیاد...هنوز خونه نگرفتی

ادامه مطلب  

لطفا خورشید روزاهای ابری من باش  

"به نام خدا"
سلام عشششقم
سلام خورشید روزای ابری من
میثمم ندا تو این دنیا هر چیزی رو میتونه تحمل کنه جز دلتنگی
دلم بی تابیتو میکنه..وقتی نیستی بهونتو میگیره
این روزا خیلی بهونه گیری میییکنه..تورو میخواد
 
وقتی کنار توام بیشتر از هر چیز،خودمو دوست دارم
کنار تو بودن خیلی لذت بخشه خیلی ارامش دهندس
تو انققققدر خوب و فوووق العاده ای که دلم میخواد همه جا فریاااد بزنم و بگم که تو مال منی
میثم مال منه..فقط واسه منه
 
پیش تو خیلی خوشحالم..اگه خدا بخواد،د

ادامه مطلب  

آخرهفته دوست داشتنی  

پنجشنبه جمعه ها رو دوست دارم
پنجشنبه ها که آقای خونه زودتر از سرکار برمیگرده و شبش دیگه با خیال راحت تا دیروقت میشینیم تی وی میبینیم و حرف میزنیم فررداش هم که جمعه س و کلا پيشمونه
این آخرهفته هم عالی بوددیروز نزدیکای ظهر بود با آقای خونه تلفنی حرف میزدم یدفعه گفت رااااستی امشب شام خونه عموم دعوتیم یادم رفت بهت بگم...دیگه منم کهه تلفنمون تموم شد بلند شدم کارامو کردم و غروب که شد آقای خونه از سرکار برگشت و لباس پوشیدیم و راه افتادیم سمت خونه عم

ادامه مطلب  

 

خب دیدم که عکسهای پروفایلتو پاک کردی،دیگه عکس خانوم کوچولوی خوشگل هم تو پروفایلت نیست
دیوونه من واسه این نمیگم که از کارایی که دوست داری انجام بدی دست بکشی
خانومی من میخوام بدونی که با اینکه نیستی ولی هنوز دوستت دارم هنوز با یادت زندگی میکنم
راه ابراز علاقم شاید درست نباشه ولی چیکار کنم
اس میدم جواب نمیدی،زنگ میزنم حتی ریجکت هم نمیکنی
نمیدونم شاید اصلا گذاشتی تو لیست سیاه و من فقط خیال میکنم که می بینی و جواب نمیدی
عقده ای شدم سما،حسرت خیل

ادامه مطلب  

صد لحافم کممه .........................  

 
آدم گاهی برای خودش خیلی مجهول میشه .... نمیفهمه چی درسته و چی غلط .... کجا داره خودشو خر می کنه و کجا حقیقیه ..... کجا تونسته با واقعیتا کنار بیاد و کجا نتونسته و توهمشو داره ...... این روزا گیجم .... انقدر که یکسری قصه‌ها رو بالا پایین می‌کنم که بفهمم چی بوده و چی شده دارم خل میشم ........ اما یک امر به نظرم بدیهی رسیده .... که برخلاف اونچه که همه از من میبینن و حتی خود ِ من از خودم می‌دیدم .... من آدم بسیار ترسویی هستم که از قبول مسئولیت بینهایت واهمه دارم .....

ادامه مطلب  

سرماخوردگی  

صبح نمیدونم ساعت چند بود چشمامو باز کردم توانایی حرکت نداشتم . سردرد و بدن درد . گوش و گلو . حتی آب دهنم رو هم نمیتونستم قورت بدم ‌. بدنم خیلی داغ بود و تب داشتم . حمید هنوز خواب بود . به سختی بلند شدم و رفتم آشپزخونه و قرص خوردم . دوباره رفتم خوابیدم . با صدای حمید بیدار شدم . میگفت پاشو از ظهر هم رد شده ‌. رو تخت کنارم نشسته بود . چشمام میسوخت و تار میدیدم . پرسید حالت خوبه ؟ نای حرف زدن نداشتم . به زور گفتم نه . گفت لپات قرمز شده بعدم دستشو گذاشت رو پی

ادامه مطلب  

این روزای من  

باز این پسره پیام داد. دیگه کلافه شدم از دستش. یک سال پیش اومد خواستگاری،
اونم همه ش یه هفته طول کشید. دیدم بهش حسی ندارم و داره علاقه مند می شه،
جوابش کردم. از همون موقع ول کنم نیست دیگه.
جالب اینجاست که مدتیه با یه دختر کرجی نامزد شده و باز به من پیام می ده.
می گه دلم هنوز پیش توئه. نمی دونم.
شاید اگه پارسال اونقدر زود بهم احساس پیدا نمی کرد، همونطور که مشاور گفته بود،
بهش فرصت یک ماهه می دادم. به خودم در واقع. که شاید حداقل ازش خوشم بیاد.
اما خب. د

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1