تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


خدای کمالات  

‍ اگر به جای گفتن «دیوار موش دارد و موش گوش دارد»، بگوییم «عالم محضر خداست»، نسلی از ما متولد خواهد شد که به جای مراقبت مردم، ”مراقبت خدا“را در نظر دارد!
قصه از جایی تلخ شد که در گوش یکدیگر با عصبانیت خواندیم:بچه را ول کردی به امان خدا؟!ماشین را ول کردی به امان خدا؟!خانه را ول کردی به امان خدا؟!
و اینگونه بود که "امان خدا" شد؛ مظهر ناامنی!
ای کاش می‌دانستیم امن ترین جای عالم، امان خداست......

ادامه مطلب  

 

باران ببار...
دلم غم دارد امشب....
یه  سوز بی سرو ته دارد امشب....
اعصابم الکی الکی خورده!نمیدونم چمه فقط دلم میخواد گریه کنم!!!ولی امان از وقتی که حالت بد باشه و کسی درکت نکنه و تازه با حرفاشون حال بدتو بدتر کنن!!!خدایا؟؟؟خودت بگو چیکار کنم.منی که بهمه میگم ناشکری نکن خودم شدم خدای ناشکری!!!خدایا؟چرا کمکم نمیکنی نمازامو بخونم؟چرا ؟اگه تو بخوای میشه!میدونم به نماز خوندنم نیاز نداری ولی من که دارم!!!خدایا دلم میخواد باهات حرف بزنم ولی وقتی میبینم تغ

ادامه مطلب  

 

پاییز هم آمد... امروز مهر بود... و من این روزها چقدر بغض دارم ... چقد دلتنگتم ... چقد آرزو میکنم خبری از تو داشتم ... چقدر نبودنت بد است ... یادت می آید آن مهر... همیشه فکر می کردی راهی پیدا کنی که از من دور شوی ... و من این روزها چقد غم دارم و به این فکر می کنم که چه بودم در دنیای تو که اینجور فراموشم کردی ... که من دلم تنگ است و دیگر تمام راه ها را به رویم بستی و من تسلیمت شدم ... تسلیمت شدم چون چاره ای نداشتم ... امان از من ... و تو خواستی من نباشم ... دلم گرفته خیلی

ادامه مطلب  

فردا  

دلی پر دارم از دنیا ... از این ساحل از این دریا ... کلاهی بر سرم دارم ... ز امید پسین فردا .... همه تار و همه پودش ... به رنگ آبی گلها .... تمام جنسش از دل بود ... خودم بافیده ام آنرا ... درونش دختری زیبا ... نشسته شکل یک رویا... امان از این همه رویا... امان از حسرت دریا ... درون سینه ام تنگ است ... به اشکی دیده ام بند است ... خدا را کی کنم باور ... که عمری داده بر سودا... گمانم وقت آن گشته ... کلاهم را دهم بر باد ... روم سویی که تاریک است .... به دور از فکر فرداها .... من از دریا سک

ادامه مطلب  

امان و استقلال  

امان و استقلال
شاه امان الله خان بانی استقلال افغانستان
 
در روند گرامیداشت از استرداد استقلال کشور، نامی که با استقلال پیوند گسست ناپذیر دارد، نام اعلیحضرت شاه امان‌الله غازی است. هیچ افغان چیز فهم، آزادی خواه و حریت پسند و وطنپرستی پیدا نخواهد شد که از استقلال کشور یاد نماید و همزمان با آن، به یاد غازی‌مرد نامدار اعلیحضرت امان‌الله خان، محصل استقلال و رهبر وطنخواه و سر بکف افغان نیفتد و یاد آن مرحوم را گرامی نشمارد.
مردم حق‌شناس افغان

ادامه مطلب  

سلامتی  

مریض شده ام. از دیروز توی رختخواب بودم. نمیدانم چه مرگم شده که از زمین و زمان انتظار داشتم کمکم کنند و در بست در خدمت من باشند. حالت که خوب باشد می توانی مرتب و تمیز باشی . می توانی لباس های قشنگ بپوشی و حرفهای خوب بزنی. حتی می توانی تنهایی بروی حافظیه و تک و تنها توی غرفه های صنایع دستی دنبال که یک چیز خاطره انگیز بگردی.می توانی سر کار بروی و از مفید بودنت غرق لذت بشوی. حتی می توانی دانشگاه بروی و درس بخوانی و بعد هم از خستگی توی راه برگشت توی ماشی

ادامه مطلب  

.  

 سراب امن و امان است این! نه امن و امان
که ره زده است فریبش به باورِ یاران
حسین منزوی
... دستی نبود غیرِ ستم در قبای او
 آن کس که «لاف سلطنتی عادلانه زد»
دستی که فصل سبزِ مرا با تبر گذاشت
وقتی که شاخه های امیدم جوانه زد
***
تاریخ نامه ایست پر از ننگ و نام ها
این  نامِ ننگ بین  که  چه سان، جاودانه زد

ادامه مطلب  

لطفا روزی چند دقیقه شاد باشیم..  

یک کار غمگین سفارش گرفتم...خیلی وقت است با غم و غصه میانه ی خوبی ندارم...
سفارش کرد از جدایی و دوری و غصه و اینها بنویسم..جدایی از معشوق و اینها برای من کودکانه ترین موضوع دنیاست...
اما آن یکی خیلی مثبت و خوب است...
وقتی کاری را سفارش میدهد باید کار مثبت و مهربانی باشد....باید قهرمانش یک انسان قوی و خوشبخت و شاد باشد...
همین است که هربار اسمش می آید یاد لبخند می افتم...یاد برف بازی..یاد خندیدن...
این آدم خیلی مثبت و بزرگ است...خیلی زیاد...
اما امان از اولی...

ادامه مطلب  

امان و استقلال  

امان و استقلال
شاه امان الله خان بانی استقلال افغانستان
 
در روند گرامیداشت از استرداد استقلال کشور، نامی که با استقلال پیوند گسست ناپذیر دارد، نام اعلیحضرت شاه امان‌الله غازی است. هیچ افغان چیز فهم، آزادی خواه و حریت پسند و وطنپرستی پیدا نخواهد شد که از استقلال کشور یاد نماید و همزمان با آن، به یاد غازی‌مرد نامدار اعلیحضرت امان‌الله خان، محصل استقلال و رهبر وطنخواه و سر بکف افغان نیفتد و یاد آن مرحوم را گرامی نشمارد.
مردم حق‌شناس افغان

ادامه مطلب  

بخدا بعضی چیزا تقصیر ما نیست  

ما تقصیر نداشتیمما فقط کمی زیادی دوستشان داشتیمآنقدر بزرگشان کردیم که روز به روز کوچکتر شدیمآنقدر مهربانی کردیم که دلشان را زدیمآنقدر محبت کردیم که وظیفه امان شدبه همین راحتی عادی شدیم و از ما گذشتندبه سرعت برق جایمان را به کسی دادندبلاک شدیم تا دوستت دارم هایمان را نشنوندپشت سرمان حرف زدندتا شاید کوچکتر از این شویمما دیگر کوچک نمی شویمما دوست هایمان را داشته ایمبخشش هایمان را کرده ایمولی فراموش نکرده ایمهنوز می سوزیماز رفتن آنکه رفته

ادامه مطلب  

امان ز لحظه ی غفلت که شاهدم باشی یابن الحسن  

حاج امین در خانه را کاملا باز کرد. تاکسی‌اش را از خانه بیرون آورد. به خیابان اصلی رفت . با حرکت آرام به کناره‌ی خیابان نگاه می کرد و مسافران را سوار می کرد. مسافرِ اول پیاده شد و گفت : آقا ! چقدر باید بدهم ؟حاج امین به بالای شیشه‌ی جلو نگاهی کرد . زیر لب چیزی گفت. بعد به مسافر رو کرد و گفت: 100 تومان.
تاکسی پولش را گرفت و حرکت کرد.
اندکی بعد، مسافر دوم گفت: «آقا اینجا پیاده می شم. چقدر می شه »دوباره حاج امین به بالای شیشه‌ی جلو نگاهی کرد . زیر لب چیزی گ

ادامه مطلب  

17  

تو گفتی بخوانیمت به شرط اجابت.... آخر تو از روز اول دوست نداشتی تکبر و عنان گسیختگی ام را
رام و ذلیل هستم اکنون مرا بپذیر پس باقی مانده اشتباهاتم از فرط نادانیست خدا نه عناد
آخر منِ یک لا قبا کجاو دشمنی با تو.... به اشک هایم قسم اگر تو برانی ام امان نخواهم یافت...

ادامه مطلب  

« مناجات حضرت اميرالمؤ منين علی علیه سلام »  

 
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ
 
خدایا از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد كسى را نه مال و نه فرزندان مگر آن كس كه دلى پاك به نزد خدا آورد
 
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلى یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتِنىِ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً
 
و از تو امان خواهم در آن روزى كه بگزد شخص ستمكار هر دو دست خود را و گوید اى كاش گرفته بودم

ادامه مطلب  

آدمی/دلتنگی  

آدمی به نازکی شیشه است
و به سختی سنگ، گمان می کند تمام می شود،
تمام نمی شود
دلش که شکست اشکش که روان شد سقف آسمان هم برایش کوتاه می شود،
امان از وقتی که دل شیشه ایش سنگ شود،
دیگر  نه سقفی در کارست، نه آسمانی، نه بغضی، نه اشکی،
دیگر دلش هم برای کسی تنگ نمیشود،
امان از وقتی که دلش برای کسی تنگ نشود،
امان از این وقتها...

ادامه مطلب  

 

محبوبم!معشوقه ی نداشته ی این روزهام...تو هم مثل من تنهایی...؟!و از نبودن جفت پرنده ای که پرواز کردبه گریه های پنهانی فکر می کنی؟
مثل من به دریابه موج های پرتلاطمکه هر بار جنازه ای را پس میزنند...!به این هجمه ی مزمن از عشقبه سرسام درختان در بادبه انجماد زیرِ صفر دست هابه باران بی جابه شتک های بی امان باد بر پنجرهبه چایِ مانده و سیاه عصربه خنده های بی دلیل و سردبه من...
به من فکر میکنی؟
 

ادامه مطلب  

 

سلام.
امان از گذشته
امان از لپ تاپ!!
نشستم پای لپ تاپ ،هدف پیدا کردن برنامه ای مثل بازار که برای گوشی هست. میخوام ببینم میشه همچین برنامه ی خوبی رو برای لپ تاپ پیدا کرد.
اما ،اما دل غافل میگه اول تصویر دسک تاپ رو عوض کنم خیلی تکراری و خسته کننده شده. 
نتیجه، میرم تو عکسها و میبینم واای!چقدر پیر شدم! وافعا چند سال پیش چه جوون بودم. جالب اینه که اون موقع هم عکسهای چند سال قبل رو میدیدم و همین رو میگفتم.
هرچی میگذره طراوت و شادی و نشاط صورت کمتر میشه و

ادامه مطلب  

 

سلام دوستان
نمیدونم چرا امروز یهو دلم هوای اینجا رو کرد
شاید بلا تکلیفیای اینروزا 
خبرای بدی که بعد از اومدن شنیدم
کنایه های دوستان...نمیدونم فقط میدونم که نوشتن ارومم میکنه
اما اینکه چرا نیومدم...امان از این تلگرام لعنتی...داستم زندگیمو می کردما...
همیشه چیزی هست که بتونم تقصیرا رو بندازم گردنش 

ادامه مطلب  

 

اینقدر خودت رو زیرذره‌ بین نبر؛ هــــــی خودت رو جرح و نقد و سرزنش نکن. بذار یکم نفس بکشی.
هیچ چیز بدتر از این نیست که آدم از شر خودش در امان نباشه.
 
اینقدر انگشت تو سوراخ ضعف‌های شخصیتت نکن. چراهای بی‌جواب رو یکریز از خودت نپرس. به خودت نگو که آدم ضعیف و بی‌اعتماد بنفسی هستی.
تو زندگی خیلی‌ها ممکنه اینها رو بهت بگن؛ تو اما این کار رو با خودت نکن!

ادامه مطلب  

هی احتمال این که یقینا مرا نخواست  

دل بسته ام به آبی چشم شمالی اش شال سفید ، روسری پرتقالی اش بغض قشنگ و کال غزل های صورتیش حس پر از لطافت لحن سوالی اش با بغض ، در خیال خودم درد می کشم غم می خورم برای ...خودم...بی خیالی اش هی احتمال این که یقینا مرا نخواست هی دلخوشم به آمدن احتمالی اش بغضم امان نمی دهد این بیت آخر است حس می شود میان غزل جای خالی اش!

ادامه مطلب  

امان از این ناگهانی رفتن ها  

عاطفه عزیزحتما دلیل خوبی برای بی خبر رفتنت 
داشتی .امیدوارم هرکجا هستی زیر چتر آسمون شادو دلخوش باشی دوست من 
خانم دکتر عزیز اگر مسیرت از خونه  ما گذشت حتما به این خونه سری بزن 
آغوشم همیشه برات گشوده ست 
دوست دارم مهربان دوستم 

ادامه مطلب  

امان از بچه شیر  

توی اتوبوس نشستیم که یک آقای میانسال سوار می شود و صندلی جلوی ما می نشیند.
بچه شیر: این آقاهه چَکَله!
من: کچل نیست مامان جون، یه خورده کم موئه!
بچه شیر: موها نداره! چَکَله! مثل Opa! (منظورش بابابزرگشه!)
 
من خنده ام می گیرد و بابت دو چیز خدا را شکر می کنم: یکی اینکه مردی که جلو نشسته فارسی بلد نیست، و دیگری اینکه Opa ی بچه شیر اینجا نیست!

ادامه مطلب  

شنیدن  

سلام
خوشبخت یعنی تو. وقتی تمام دیشب مرا تصاحب کرده ای.
وقتی جای خواب،رخ تو نقش می بندد درون چشمانم و یک شب تا صبح مثل همین دیشب سیاهی چشمانت چنان قاب می شود درون مردمکم که پلک هایم تا خود صبح پایین نمی آیند.
می دانی گاهی وقت ها چیزهایی برایت آرزو می شود. حسرت می شود برای دلت. چیزهایی نه مثل بوسیدن. نه گرفتن دست. نه لمس انگشتان. نه حتا دیدن رویی. نه فقط و فقط شنیدن. شنیدن صدایی. آن هم نه جمله ایی. تنها کلمه ایی. تنها شنیدن کلمه ای. آن هم نه رو در رو.بل

ادامه مطلب  

 

من همون همیشگی ام که هر موقع اونطور هستم که بودم
بهتر است در مواقع سخت و بهرانی همراه همدیگر باشیم و چه بهتر که به فاصله های ناخاسته امان خودنمایی ندهیم .
#عصبانی نشویم 
#همیشه اونطور که قراره بشه نمیشه ولی دلیلم نمیشه نارت شیم
#واسه ساختن خاطره های خوب دیر نمیشه
#وقتی که حتی خود مهم حول یه چیز میگرده :)

ادامه مطلب  

حفر دو چاه عمیق دیگر در کنار خط آلمان مسئولان کجایند؟  

حفردوچاه عمیق دیگردرکنارخط آلمان مسئولان کجایند؟!!
امان محمد خوجملی: ادامه ی کارهای عجیب و غریب در ایران به یک روال عادی تبدیل شده است و کسی از وقوع آن متعجب و شرمنده نیست.این در حالی است که استان گلستان نیز جزو استانهای بحرانی واز کمبود آب 

ادامه مطلب  

همسایه گرگ شو در امان باش  

عمری از گرگ ها دورت میکنند که دریده نشوی
بعد ها به دست گرگی می دهندت تا مقدس دریده شوی
حالا میفهمم چرا خودمو میچسبوندم ب ارازل ...
اینجاها اون تجاربو می ریزم روشون مثل سالاد میجوعمشون
اما از گرگ ها خطرناک تر گوسفندانی هستند که لیبل مورد اعتماد بودن روی پیشانیشان خورده است
انان از جماعت گرگ خیلی خطرناک تر هستند

ادامه مطلب  

پنجره ها...  

 
پنجره های این خانه
دریچه های غار تنهایی من اند..
 این روز های بارانی شهر
شبیه خفاش خسته ای، به نهایت تاریکی غار پناه می برم
 
چکه کردن های تصاعدی خاطرات ...لحظه ای امان نمی دهد
تنهایی مفرطی که تمام نمیشود
 هرچقدر که نفس کشیدنمان را مصرف میکنیم 
از پس قاب شیشه ای دیوار ها
نگاهم را می ریزم توی خیابان: 
در چشم های مرد جوانی عشق بی حساب می بارد 
اما 
دختری چتر بی تفاوتی اش را محکم تر از قبل میچسبد
 قلب های قرمز ترک خورده ای

ادامه مطلب  

خسته ام  

مثل نماز مسافری که نصف و نیمه است. راه سفر امان او را بریده.. خسته است!
یا خسته تر ! مثلا نماز ظهر کسی ست.. این آخری همیشه رو به قبله..  "نشسته" است!
یا خسته تر!  مثلا زنی ست که در رو به عشق؛ همواره از ابتدای خلقت او.. بسته است!
خسته تر از همه ی این ها  منم.. وقتی:
دلم؛ از زندگی.. از این همه تکرار.. خسته است!

ادامه مطلب  

451  

 
درد را هر قدر ادامه دهی ادامه پیدا می کند درد آن قدر کش می آید که گاهی تمامت را در بر می گیرد
و اما جنس دردها باهم تفاوت دارد
اگر درد از جنس آگاهی و بیداری باشد چه بهتر که تمامت را شامل شود
و اما امان از روزی که درد در ذات خودش چیزی برای ابراز نداشته باشد دردی باشد که روحت را می خورد نه آن دردی که صیقلت میدهد
درد با درد فرق دارد درد با درد خیلی فرق دارد ....

ادامه مطلب  

شهر در دست زنان!  

این روزها در محل کارم حسابی خوش می‌گذرد! بیشتر آقایان به مسافرت (بخوانید عراق) رفته‌اند و تقریباً جز یکی دو نفر هیچ مردی در ساختمان نیست! خلاصه راحتیم، هر کار بخواهیم می‌کنیم! حتی امروز که سوز سرما امان‌مان را بریده بود، یکی دو تا پتو هم کنار دستمان داشتیم و دلم بدجور هوس کرسی کرده بود! امروز فکر می‌کردم بودن مردها در محیط کار هیچ خوبی که نداشته باشد لااقل باعث می‌شود صورت محل کار به شکل منظمی حفظ شود!

ادامه مطلب  

و دوباره باید....  

تو پیچ و خم این روزهایی که داره به سرعت میگذره و من (شاید ما) دم نمی زنیم، جوانی داره می سوزه!
نمی دونم این روزهای لعنتی رو به چه امیدی سپری میکنم که این قدر مشتاقم زود تموم بشن. از بدی خودم و از بدی آدمای اطرافم یه حس مشمئز کننده بهم دست میده، واسه همین سعی میکنم یه جوری از کنار آدما رد بشم که از ترشحات مرگبار روح هامون در امان بمونم. 
دوباره باید دنبال یه شغل، یه کار جدید باشم

ادامه مطلب  

ممنوووووووووووووووووووووووون  

سلام دوستای گلم.اومدم بعد از مدت ها سری به وبلاگم بزنم دیدم اووووووووووووووووووف چه قدر بازدید کننده.حیفم اومد ولش کنم وبلاگ رو به امان خدا...و اینکه اگه مطلب نذارم درحق شما هم ظلم کردم.
به خاطر این همه بیننده بیشتر میرسم به وبلاگ.و اینکه ممنون وقت میذارید برا خوندن مطالب.
دوستتون دارم.

ادامه مطلب  

11.  

چند سال پیش بود ک شهرداری تهران طی طرحی مزخرف و احمقانه و ابلهانه تاب های آهنی رو جمع کرد و بجاشون ی مشت تاب کودک پلاستیکی گذاشت.در این ماجرا دوتا تاب آهنی توی ی فضای سبز خلوت نزدیک خونه ی ما در امان مونده بودن.بعد از ی مدت امشب با تحمل کلی غر و اخم و تخم رفتم ک تاب بازی کنم و با زشت ترین صحنه ی ممکن مواجه شدم!اون تابا دگه اونجا نبودن و بجاش دوتا تاب پلاستیکی زرد و قرمز گذاشته بودن...ب خاطرات پیوستن.لعنت ب خاطرات.

ادامه مطلب  

فریب  

هست پیش پای مردم دام هاخاصه پیش پای صاحب نام هاای بسا خوبان که روزی می روندزین جهان با بدترین فرجام هاای بسا لرزید ازغم قلب هاای بسا لغزید در ره گام هاای بسا لاهوتیانی که شدنددلفریب رقص خوش اندام هاپس بکن تاریخ را هر دم مرورتا نیفتی لحظه ای در دام هاشمرها شاید امان نامه دهندتو مشو دلخوش به این پیغام هاجلوه خواهد کرد شیطان هر زمانگاه با عنوانی از اسلام هاگاه با تزویر ابن الوقت هاگاه با شمشیر خون آشام هاگاه با تهدیدها ، تحریم هاگاه با تطمیع ها

ادامه مطلب  

امان از حواس پرتی  

چند قدمی مانده برسم جلوی در خانه، دستم را می کنم توی کیفم که ...... ای وااااااای! 
به همدست زنگ می زنم. تمام ظرافت زنانه و استیصال و ناراحتی و شرمندگی را یکجا جمع می کنم توی صدایم و می گویم: یه چیزی بگم عصبانی نمی شی؟؟... کلیدمو جا گذاشتم! 
طفلی ده دقیقه ای خودش را می رساند که تو سرما پشت در نمانم و با عجله بر می گردد محل کارش.... همینطور که از پله ها پایین می رود غر می زند: حالا کیفتو عوض نکنی با لباسات ست نکنی نمیشه؟؟ من می خندم و با خودم فکر می کنم دیر

ادامه مطلب  

ذکر  

ذكر پس از نماز صبح
خداوند متعال سینه ات را طور سینا كند و دیده دلت را به نور لقایش رشك ضیاءگرداند بزرگان فرموده اند : هر كه بعد از نماز صبح و مغرب هفت بار بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوة الا بالله العلی لعظیم ، و سی مرتبه سبحان الله و الحمدلله و لا اله الله و الله اكبر بگوید ، از جمیع آفات و بلیات در امان خدایتعالی است . سخنان حضرت علامه حسن زاده آملی

ادامه مطلب  

 

بعضی زخمها اونقد کوچیکن که اصلا حسشون نمیکنی ولی امان ازروزی که چیزی باعث میشه این زخم سرباز کنه اونوقت میشه یه دمل چرکین مثل حال این روزهای من درست شبیه این روزهای من ...گاهی وقتا هرکاری میکنی که یادت بره ولی زمانی که دیگه کمکم فک میکنی فراموش کردی یه اتفاق به یادت میاره بعضی چیزها اصلا فراموش نمیشن فقط کمرنگ میشن همین.....

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام