تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


نسترن  

گیاهی است از تیرهٔ گل‌سرخیان، درختچه‌ای و چندساله با گل‌های بزرگ و سفید متمایل به صورتی و به‌عنوان گل زینتی نیز پرورش داده می‌شود. بهار، فصل چیدن برگ‌ها و شکوفه‌های ”نسترن“ می‌باشد.
اثرهای درمانی:
رفع انقباض‌های غیرارادی ماهیچه‌های معده، برطرف‌کنندهٔ کمبود ویتامین ”سی“، رفع اسهال، تهوع و سوءهاضمه؛ هم‌چنین در معالجهٔ دو بیماری ”اسکوربوت“ و ”راشیتیسم“ نیز به کار می‌رفته است.
قسمت‌های مورد استفاده:
میوه و گل‌برگ‌ها
طرز مصرف:

ادامه مطلب  

هنر  

هنرمند ایل قشقای خیراله نسرین فر اولی فیلم کوتاه به نام دفتر زندگی در صدا سیمای بندرعباس به کارگردانی مریم مصدق ایفای نقش کرد .. واولین سريال طنز بنام سريال سری اولیها در بیضا وشیراز بازی كردم كه در این سريال طنز هنرمندمحبوب كشورمان سیده ڜهربانوموسوی هم بازی داشتند .. ودر مهرماه سال ٩٤این سريال از شبكه فارس پخش شد ....... 
 

ادامه مطلب  

 

سريال دونگ یی
 
مجموعه دونگ ‌یی در 60 قسمت 60 دقیقه‌ای محصول كمپانی ام بی سی كره در سال 2010 است. سريال دونگ یی را سنگ هاب كیم و بیانگ هول لی كارگردانی كرده‌اند و كول هو چوی، هو ژوهان و جین هی جی در آن به ایفای نقش پرداخته‌اند.
 
سريال دونگ یی درباره دختری به نام دونگ یی است كه پدر و برادر خود را در كودكی از دست می‌دهد و به عنوان خدمتكار، ناخواسته وارد دربار سلطنتی كره می‌شود؛ او رفته رفته مدارج ترقی را طی می‌كند و در نهایت، همت، تلاش و پشتكار او

ادامه مطلب  

 

ای عصر جمعه پس بده بودونبودرااحساس شاعری که غزل می سرودرامهری بورز تاکه من ایمان بیاورماعجازیوسفی که دعامی نمودراتکرارلحظه ای که زلیخابه چشم دیددرهای بسته ای که خدامی گشودرامانندنورماه که آغوش می کشدآرام و بی صداشب ازغم کبودراآن دم که آب نرم وروان بوسه می زندلبهای خشک وپرترک زنده رودرااسپندقلب ماست درآتش نشانده ایاکنون نفس بکش زخفابوی دود راصدبارمی کشی ودمی زنده می کنیچون مالکان آب که زاینده رود را فاطمه عطاییشهریور۹۵
 

ادامه مطلب  

نطنز/ مادران نونهالان مهدکودک غنچه نسترن بادرود در کلاس آموزشی " روابط موثر بین همسران " شرکت کردند  

به گزارش روابط عمومی اداره بهزیستی شهرستان نطنز و با هماهنگی  واحد پیشگیری این اداره ، کلاس آموزشی( روابط موثر بین همسران ) در مهد کودک غنچه نسترن بادرود برگزار گردید . فاطمه طالبی مدیر مهد در این باره گفت : با درخواست والدین و به همت واحد پیشگیری بهزیستی نطنز و همکاری نمایندگی بهزیستی بادرود در روز چهارشنبه 19 مهرماه کلاس آموزشی " روابط سازنده و موثر بین همسران با محوریت کاهش استرس بر مبنای شادی والدین " با حضور 28 نفر از مادران نونهالان بمدت

ادامه مطلب  

زهره خانم  

یکی بود یکی نبود
زهره خانم  تازه مادر شوهر شده بود.................
دو سال پیش هم داماد دار شده بود..........................
نسترن  خانم بیست و هفت  هشت ساله ایی بود  که لیسانس صنایع دستی داشت.........................
با جلال پسر  زهره خانم که مغازه آینه فروشی داشت مدت ها آشنا بود تا سر انجام منجر به ازدواج شدند......................
زهره خانم  زنی طعنه گو و به اصطلاح عوام خاله خان باجی  باز و ................غیره بود...................
عروسشو خیلی اذیت می کرد............................
یعنی برا همه چیز برنام

ادامه مطلب  

غزل  

غزل 
شب، لحظه ی برآمدن ماه می رسد
آهم به عرش از دل یک چاه می رسد
گفتی که عاشقی و از این لحظه با منی
تا لحظه ای که جان به گلوگاه می رسد
هر جا که می روی گل من از تو زودتر 
عطر گلاب و نسترن از راه می رسد
ای وای! وای! ظاهراً اسب امید تو
با ترک من به مقصد دلخواه می رسد
کارت گرفته، دلبری از شاه می کنی
اخبار تو به میکده گهگاه می رسد
ما را به به زرق و برق رقیبان فروختی
یک روز به حساب تو الله می رسد
ص. اخضری 
پنچ شنبه 17 تیر 95

ادامه مطلب  

قشنگ است.......  

به كسی كینه نگیریددل بی كینه قشنگ استبه همه مهر بورزیدبه خدا مهر قشنگ استدست هر رهگذری را بفشارید به گرمیبوسه هم حس قشنگی استبوسه بر دست پدربوسه بر گونه مادرلحظه حادثه بوسه قشنگ استبفشارید به آغوش عزیزانپدر و مادر و فرزندبه خدا گرمی آغوش قشنگ استنزنید سنگ به گنجشکپر گنجشك قشنگ استپر پروانه ببوسیدپر پروانه قشنگ استنسترن را بشناسیدیاس را لمس كنیدبه خدا لاله قشنگ استهمه جا مست بخندیدهمه جا عشق بورزیدسینه با عشق قشنگ استبشناسید خداهر كجا ی

ادامه مطلب  

آنچه از «سووشون» آموختم  

سووشون اثری در ستایش شجاعت، آزادی و آزادگی است که با نثری صمیمی، روان و شاعرانه و در قالب روایتی تاریخی در ادبیات ما ماندگار شده است. با خواندن این کتاب با بخشی از تاریخ معاصر ایران آشنا می‌شویم و با مصائب مردم رنج کشیده در روزهای دشواری که سپری کرده‌اند حسی از همدلی و همدردی را تجربه خواهیم کرد. به دنیای ذهنی شخصیت‌های داستان وارد می‌شویم که هر یک نماینده گروهی از آدمهای جامعه هستند و از این رهگذر نه فقط آنان که خویشتن خویش را بیشتر می‌ش

ادامه مطلب  

مقاله  

وقتی صدای پای بهمن از کوچه پس کوچه های خاطره ها به گوش تو می رسد. گویی شهیدانند که آمده اند برای بیعت دوباره برای هشدار و تذکر و بیداری . بهمن که از راه می رسدشهیدان پیمان نامه ی خونین شهادت را برای تجدید امضای تک تک ما می آورند تا فراموش نکنیم که باغبان لاله ها امام مهربان بود و سایبان لحظه ها، نگاهش هنوز هم نگران باغمان است. هر بهمن امام است که دوباره بر بال ملائک به دیدارمان می آید و کوچه های باغمان را پر از نسترن و نیلوفر می نماید. گام هایش هم

ادامه مطلب  

من راه خانه را گم کرده ام ؟  

 
 من راه خانه را گم کرده ام ؟
پشت زلف درخشان تو
خنجر نایاب  تو است
گم نکرده  راه را
های و هوی هوی تو است
پشت چراغ قرمز عشق
راه بن بست تو است
گم نشده  در برهوت تو  
هوار هوار شیوه ی فتان تو است
زلف مپیچ ، ابرو کمان
این دل کج ، مال تو است
 می رویم کوچه به خانه
خانه  اما پناهگاه تو است
ضجه مزن ، راه مرو
دویدن اما شیوه ی پرواز تو است
 گل مگو ، باغچه ی سرسبز من
زنبق و هم نسترن ، سایه ی اندام تو است
بستنی  جان من ، سرو هراسان من
جنگل  سبز م  پر  ز انبوه تو ا

ادامه مطلب  

شعر : حافظ، فریدون مشیری  

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
دیده بخت به افسانه او شد در خواب
کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم
یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن مست است و هشیارش کند
ای آفتاب آهسته نه . پا در حریم یار من
ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند

ادامه مطلب  

اذر:-)  

درقرون باستان
زمانی كه از زنها بعنوان برده استفاده میكردند .
مردان آریایی عشق خود را به اسم مهربانو(بانوی مهر)صدامیزدند.
وبرای سپاس،اولین روزماه آذر راجشن میگرفتند وباشیرینی وگل نسترن و داودی به دیدارعشق آریایی خودمیرفتند وازبانوی خودپذیرایی میكردند.
ان روز ٬روز زن ایرانیستروزت مبارک مهربانو

ادامه مطلب  

خاطرات  

*از دکتر میومدیم،ماشین بابا سرکوچه،ماشین آقاسید ازونور داره میاد داخل،ماشین آقای زارع میخواد بره بیرون.سه تا ماشین داشتیم ده بیست سی چهل میکردیم اول کی بره.من یهو دیدم یکی محکم زد رو ترمز.کیه؟حسن خان:|حالا شدیم 4 تا.به بابای بنده یه لبخند عمییق(که یه بار دیدم تا الان بجز این)زده فرمود دستی تکان داده و پدر من عکسالعمل متقابل داده راه گشود و او رفت:|
*کلاس متقی،حرفیدن با سارا.یه ربع حرف سیاسی.
*داشتم میخوردم سرکلاسش همزمان از رو کتابم میخوندم بر

ادامه مطلب  

عکس هایی از پشت صحنه سریال اینترنتی پسکسل  

سريال “پیكسل” با طراحی و نویسندگی حامد عنقا به عنوان نخستین سريال تعاملی با حضور جمعی از هنرمندان سینما و تلویزیون مدتی است كه در سكوت كامل خبری تولید خود را به كارگردانی محمود معظمی آغاز كرده است..حامد عنقا پس از طراحی و نگارش سريال “قلب یخی” كه عنوان نخستین سريال شبكه نمایش خانگی را با خود یدك می كشد، حالا به عنوان طراح و فیلمنامه نویس، نخستین سريال “تعاملی” ایران را به تهیه كنندگی خودش وارد مرحله تولید كرده است. در این سريال كه مدتی ا

ادامه مطلب  

روزگاري ... خانه من!  

از سه - چهار سال پیش - تقریبن همان زمانی كه از خانه ام در خیابان خرمشاهی انتهای كوی مهران در آریاشهر كوچیدم به خانه ای كه هنوز هم با اینكه دیگر وجود ندارد می گویم خانه حاج خانم اینا - شنیده بودم كه كلن مجتمعی كه خانه ام در آن بود را یك تهیه كننده خریده و دارند سريال پشت سريال ... و لابد فیلم پشت سر فیلم دیگر در آن می سازند .... و همه اینها را شنیده بودم تا دیروز. مادر را آورده بودیم جلوی تلویزیون و فیلمی گذاشته بودیم نامش بود "قندان جهیزیه" .... یكی دو س

ادامه مطلب  

حماقت  

از سوراخ کوچک روی در طنابی آویزان است.آن را می کشم و در باز می شود.یاد خانه ی کودکی های خود می افتم.یک روز خانه ی ما هم زحمت قفل و کلید نداشت.سیم دل در را که می کشیدی در خانه باز می شد.قسمتی از حیاط خانه محل رفت و آمد همسایه ی دیوار به دیوار بود.در کوچکی خانه ی آنها را به خانه ی ما وصل کرده بود و این وصل شدنها همچنان ادامه داشت تا به کوچه ی آن سوی خانه ها می رسیدی.وارد خانه می شوم.اتاقهای گلی دورتادور حیاط با در و پنجره های فلزی خودنمایی می کند.در و پ

ادامه مطلب  

 

عاشقم...
اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟ من کجا ؟ عشق کجا؟ طاقتِ آغاز کجا ؟ تو به لبخند و نگاهی ، منِ دلداده به آهی ، بنشستیم تو در قلب و منِ خسته به چاهی... گُنه از کیست ؟ از آن پنجره ی باز ؟ از آن لحظه ی آغاز ؟ از آن چشمِ گنه کار ؟ از آن لحظه ی دیدار ؟ کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ، همه بر دوش بگیرم جای آن یک شب مهتاب ، تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم..به كسی كینه ن

ادامه مطلب  

اشعار کودکانه درباره امام زمان (عج)  

من منتظرم
من منتظرم که تـو بیــایی                   تا باغ شود پر از گل یاس
لبریز شود تمام صحرا                        از عاطفه وصفا و احساس
من منتظرم که تو بیایی                       تا باز شود هوا بهاری
بر دامن کوه و دشت وصحرا              نیلو فر و نسترن یکاری
من منتظرم که تو بیایی                       تا هر گل مرده جان بگیرد
همراه تو انتقام خود را                        از زرد ترین خزان بگیرد
ای سبزتر از بهارو سبزه         

ادامه مطلب  

نوبهار کربلا  

هر جهت زیر وبم هستی پر از شور و شر است
پهنه ی آفاق را مرغان بی بال و پر است
هرشب از بیداد اهریمن زمین و آسمان
دربغل زانوی غم چشم انتظار دلبر است
می خراشد آسمان را ناخن پولاد رعد
نیزه هابرحنجر خورشید و ماه و اختر است
ازقلم خون می چکد وز صفحه می روید جنون
برکه ی امیدراسیلاب خشم تندر است
باغ دل می سوزد از کبریت های جاهلی
خیمه ی خورشید حق درآتش طغیانگر است
شب به غارت می برد پیراهن خورشید عشق 
ماه راسرنیزه ی پولاد در چشم تر است
فطرت نیرنگ بال افشانده

ادامه مطلب  

قشنگ است.......  

 
به كسی كینه نگیریددل بی كینه قشنگ استبه همه مهر بورزیدبه خدا مهر قشنگ استدست هر رهگذری را بفشارید به گرمیبوسه هم حس قشنگی استبوسه بر دست پدربوسه بر گونه مادرلحظه حادثه بوسه قشنگ استبفشارید به آغوش عزیزانپدر و مادر و فرزندبه خدا گرمی آغوش قشنگ استنزنید سنگ به گنجشکپر گنجشك قشنگ استپر پروانه ببوسیدپر پروانه قشنگ استنسترن را بشناسیدیاس را لمس كنیدبه خدا لاله قشنگ استهمه جا مست بخندیدهمه جا عشق بورزیدسینه با عشق قشنگ استبشناسید خداهر كجا

ادامه مطلب  

نفرات برتر کنکور 95  

امروز سه شنبه مورخ 19 مرداد ، نفرات برتر ماراتن بزرگ اعلام شد ک نفرات اول طبق آن بدین صورت شرح گردید: 
در رشته تجربی:محمد احمدی از تربت جام 
در رشته ریاضی : احسان شریفیان از تهران.
در رشته انسانی :زهرا سادات موسوی از تهران.
در رشته هنر:الهه اسماعیلی حسین آباد از تهران.
در رشته زبان های خارجه:نسترن رییسی دهکردی از تهران

ادامه مطلب  

محبت عنوانی جز خودش ندارد.  

http://s9.picofile.com/file/8274472218/3.m4a.html
این فایل صوتی را هدیه می کنم به عزیزانم آیدا، نسترن، آرمیتا، مهدیس،شقایق  و آتنا به خاطر محبتهای بی دریغ و صادقانه ای که دارند. از شما ممنونم که به من یادآوری کردید که در دنیای کثیف، پر ازخیانت، بی رحم و خالی از عشق امروزها، هنوز" دوست داشتن " هست.   ممنونم و امیدوارم لذت ببرید !     ف.ب

ادامه مطلب  

آه از غم دل  

پاسبان حرم دل شده ام، شب همه شبتا در این پرده جز اندیشه او نگذارددیده بخت به افسانه او شد در خوابکو نسیمی که کند بیدارم ...  
یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن
ترسم کــــه بوی نسترن مست است هشیارش کند
پـــــروانه امشب پر مزن انــدر حــــریم یار من
تـــرسم صــدای شهــپرت قدری دل آزارش کند
پیـــــراهنی ازبرگ گــل بــــهر نگــــارم دوختم
بس که لطیف است آن بدن ترسم که آزارش کند
ای آفتـــاب آهســــته نِــه پا در حــــریم یــار من
ترســـم صد

ادامه مطلب  

 

حالا تو هى قهر كن وبه خانه ات سر نزن هى راه براه از كوچه هاى دیگر بروقدمهایت رادر خیابانهاى خیس و كهنه جا بذارنگاهت را گرد خانه هاى همسایه بگردانهمان همسایه قدیمى را مى گویمهمسایه اگر دلش با تو بوددل به دلبرى نمیداد ...عزیزم چراغ خانه ات همیشه روشن استتو خود صاحب خانه اىباور كنهیچ كجا خانه خودت نخواهد شد
 

ادامه مطلب  

سریال حضرت موسی  

جمال شورجه در مصاحبه با خبرنگار خبرگزاری فارس گفت:بعد از فوت اقای سلحشور ساخت سريال حضرت موسی(ع)را به من پیشنهاد کردند و من هم پذیرفتم
وی ادامه داد تمام نگرانی و دغدغه مرحوم سلحشور این بود که خداوند به ایشان عمر دهد تا بتوانند این سريال را بسازند اما این اتفاق نیوفتاد و توانستند مرحله نگارش این سريال را به پایان برسانند
کارگردان فیلم سی و سه روز در باره متن این سريال گفت:متن این سريال به طور کامل توسط اقای سلحشور نگارش شده و به صدا و سیما ا

ادامه مطلب  

جام جهانی در جوادیه (7)  

اکرم خانوم با اخم در را باز کرد. سیاوش به آیتانه در حیاط تکیه داد و گفت :(( قربان آن شکل زیبایت بروم عزیز، تو را به خدا اخم نکن !))
اکرم خانوم با پر چادر به سر سیاوش زد :(( خوبه خوبه ، یخچال فرهنگی ! این زبان را نداشتی میخواستی چه کنی ؟))
_جون عزیز،اخماتو وا کن. من بمیرم. عزیز، من بمیرم.
سیاوش دستانش را دور گردن اکرم خانوم حلقه کرد، اکدم خانوم گفت:(( خجالت بکش بچه ، مگر من زنتم که قوربون صدقم میری؟)) 
_ وا خاک عالم به سرم!
_ ادای منو در میاری ، بز مجه ؟؟ وایت

ادامه مطلب  

سیمین دانشور  

خرمن زلف من کجا ؟ شاخه یاسمن کجا ؟
قهر ز من چه می کنی ٬ بهر تو همچو من کجا ؟
صحبت باغ را مکن پیش بهشت روی من
سبزه ی عارضم کجا ؟ خرّمی چمن کجا ؟
لاله و من چه نسبتی ؟ ساغر او ز می تهی
ساق فریب زن کجا ؟ ساقی سیمتن کجا ؟
غنچه دهان بسته یی ٬ پیش لب شکفته ام
گرمی بوسه ام کجا ؟ سردی آن دهن کجا ؟
نرگس و دیدگان من ؟ وای از این ستمگری
در نگهم ترانه ها ٬ در نگهش سخن کجا ؟
بر سر و سینه ام مکش دست که خسته می شود!
نرمی پیکرم کجا ؟ خرمن نسترن کجا ؟
این همه هیچ ٬ بهر تو ٬ ی

ادامه مطلب  

50  

من تمام این روز ها خودم را زنی دیدم , سرپا در آشپزخانه ای در خانه ی تو , خانه ی تو و من , خانه ای پر نور که زنی با تاپ و شلوارکی که تو دوست داری , در یک بعد از ظهر تابستانی , خسته , با چهره ای که فقط برای تو خوشحال است , غذای می پزد که تو دوست داری , آهنگی را گوش می دهد که تو لحظاتی قبل گذاشتی و به تو فکر می کند .
و شاید تو , روی مبل همان خانه , خانه ی تو و من , نشسته ای , به من خیره شدی و به نت های موسیقی فکر می کنی .
چه کسی می تواند بفهمد آن لحظه در سر تو چه می گذ

ادامه مطلب  

Six Feet Under سریالی به وسعت زندگی  

دو سال از وقتی که این سريال را در سایت IMDb دیدم میگذرد، شاید جز اولین سريال هایی بود که بدون معطلی شروع به دیدن آن کردم. وقتی قسمت اول سريال را دیدم با خودم گفتم که این سريال با دیگر سريال های متفاوت است، میتوان فهمید، مثل شروع کتاب هایی که شروع به خواندن میکنی، میتوانی از همان اول میدانی که داستان خوبی را در پیش داری و قرار نیست از خواندن آن پشیمان شوی. من هم از قسمت اول این سريال این را حس کردم که قرار نیست این سريال را نیمه کار مثل سريال های دی

ادامه مطلب  

برای نسترن جون  

عزیزم من نمیدونم میتونم راهنماییت کنم یا نه
حالا شاید به خاطر سنم یکم تجربم ازتون بیشت  باشه
عزیزم
نمیدونم ملاک هاتون واسه ازدواج چیه
ولی شما فقط گفتین یکی پولداره یکی نداره
شاید ملاکتون فقط پول باشه
من نمیتونم بگم اونی ک پولداره خوبه یا اونز که عاشقه
خیلی چیزا مهمه
که فقط با شناخت طرف مقابل میتونیم بفهمیم
مثل شخصیت 
نوع نگاهش به زندگی و ...
امیدوارم مفید بوده باشه حرفام
و با جمع کردن اطلاعات بتونی بهترین انتخاب و داشته باشی
موفق باشی عزیرم

ادامه مطلب  

خانه کوچک ما  

 
از خانه جدید با اینترنت موبایلم پست میگذارم.
خانه مان کوچک، شاد و مهربان هست. همراه با حداقل اثاث و مبلمان 
یکی از دیوار های خانه پنچره ای بزرگ هست رو به فضای سبز مجموعه مان. درخت های سر به فلک کشیده که خانه را کم نور میکند اما نه ان قدر که کسی را افسرده کند و حوضچه ها و جویبارهای کوچک و بزرگی که صدایشان زمزمه همیشگی خانه کوچک مان شده است.
این تصویر هم تیره شده چون  همین الان رو به جهت افتاب گرفتم. امیدوارم عکس های بعدی ام کیفیت بهتری داشته باش

ادامه مطلب  

مهربانوی من دوستت دارم  

درقرون باستانزمانی كه از زنها بعنوان برده استفاده میكردند مردان آریایی عشق خود را به اسم مهربانو(بانوی مهر)صدامیزدند وبرای سپاس،اولین روزماه آذر راجشن میگرفتند وباشیرینی وگل نسترن و داودی به دیدارعشق آریایی خودمیرفتند وازبانوی خودپذیرایی میكردند. به همه ی مهربانوهای آریایی این روز راتبریك میگویم.

ادامه مطلب  

فيلم سريالي " متهم گريخت"  

 خلاصه ای این سريال این بود كه مهاجرت به تهران برای كار، خیلی خوب نیست و باعث معضلات بزرگی می شود. شاید هدف ساخت این سريال جلوگیری از مهاجرت های بی رویه به تهران برای كار بوده باشد.   حركت و شروع فیلم از انگیزه رفتن به تهران از شهرستان شروع می شود و دوباره با بازگشت به شهرستان به پایان می رسد. شخص اول فیلم یعنی هاشم در بین این رفت و برگشت، زندان می رود و حتی می میرد اما دوباره به طور معجزه آسایی زنده می شود و می تواند تا به شهرستانش بیایید. سری

ادامه مطلب  

هرچه باداباد تغییر میکنه یه عاللللمه  

سلام سلاممم. همگی سلام.
خب بنا به دلایلی من تصمیم گرفتم کلااااااا یه بخشای هرچه بادابادو تغیر بدم. اول از همه اینکه بعله باید دوباره رمانو بخونید و اما تغییرات.
ـــ شخصیت های فاطی و بنیامین کلاااا  حذف میشن.
ـــ به جای این دوتا شخصیت شخصیت یاسمن و کلا یه شخصیت دیگه که باش اشنا میشید اضافه میشه.
ـــ میخوام تیکه های مینا و نسترن و فاطیما رو بهم بچسببونم و به جای تیکه های فاطی یه بخش هایی از داستانو از زبون یاسمن تعریف کنم.
ـــ چرا این کارو میکنم؟

ادامه مطلب  

خانه ای به لطافت و مهربانی یک رویا  

دیروز رفتم خانه آیت الله گلپایگانی.
 خیلی شبیه خانه مادربزرگم بود. انقد که دلم برای مادر بزرگ تنگ شد.
 خانه قدیمی هنوز سرپا بود. هنوز بالشت های گرد روی هم چیده شده بود و عمامه سیاه آقا روی آن بود. سجاده اش پهن بود.
 خانه مهربانی داشت.
 فرشها دست باف پشم.
خانه ای بزرگ و درندشت اما حیاطش نقلی بود.
 خانه ای با اندرونی و بیرونی.
 هرکس میخواهد برود خانه قدیمی ببیند برود آنجا.
منکه بیشتر ا خانه های قدیمی کاشان از دیدن این خانه  ذوق کردم.
 خانه زیبا بود.

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1